I cannot connect to server Could not Connect to database آرشیو وبلاگهای ایرانی

جستجو

تبلیغات



    بهم تلفن کردن : ساعت 11 جلسه است تو دفتر پرستاری ؛ رییس گفته حتما باید باشین

    گفتم : من امروز کلی مراجعه کننده دارم . اونها رو چه کنم ؟

    گفتن : رییس دستور داده ، باید باشید

    سر ساعت 11 به بیمارهام گفتم : میرم جلسه - تا نیم ساعت دیگه بر می گردم

     

    راس ساعت 11 در دفتر پرستاری بودم

    هیچکس تو اتاق نبود . 

    هی بمون ، بمون ، بمون  تا این و اون و اون یکی بیان 

    جلسه 11 و 45 دقیقه تازه شروع شد

    ساعت 12 و نیم ، وسط صحبت ، از اتاق رییس تلفن کردن : فلانی مراجعینش شاکی شدن . بگین که بره به اتاقش

     

    من 12 و نیم رفتم اتاقم . کلی آدم منتظرم بود . تا یک و ربع  کار یه عده رو انجام دادم

    بیمارستان یک و نیم تعطیل میشه

    یک و ربع بهشون گفتم : خب دیگه ، ساعت کار تموم شده

    اونا هم رفتن دفتر پرستاری شکایت

    یک و نیم سر پرستار تلفن کرده : رییس گفته بمون تا بیمارها تموم بشن

     

    البته فقط 4 نفر مونده بودن

    ولی چه فرقی میکنه ؟ 4 نفر یا 40 نفر ؟

    مگه من به میل خودم رفته بودم جلسه ؟

    از این نحوه مدیریت شون متنفرم

    الان دیگه آخر شبه ؛ ولی من هنوز هم عصبانیم


    این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 17 آذر 1394
    منبع
    برچسب ها : ساعت ,بمون ,جلسه ,رییس ,گفتم ,دفتر ,دفتر پرستاری ,رییس گفته ,تلفن کردن ,

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 4 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر